تبلیغات
اس ام اس های زیبا - حکایت چوپان دروغگو به روایت زنده یاد احمد شاملو

حکایت چوپان دروغگو به روایت زنده یاد احمد شاملو

سه شنبه 8 شهریور 1390 10:53 ق.ظنویسنده : مرضیه کار امد

 

کمتر کسی است از ما که داستان چوپان دروغگو را نخوانده یا نشنیده باشد. خاطرتان باشد این داستان یکی از درس‌های کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود.

حکایت چوپان جوانی که بانگ برمی‌داشت: آی گرگ! گرگ آمد و کشاورزان و کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان می‌دوید و چون به محل می‌رسیدند اثری از گرگ نمی‌دیدند. پس برمی‌گشتند و ساعتی بعد باز به فریاد کمک! گرگ آمد دوباره دوان دوان می‌آمدند و باز ردی از گرگ نمی‌یافتند، تا روزی که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: کمک کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید و الی آخر. . .


آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 شهریور 1390 06:21 ق.ظ

 
جمعه 11 شهریور 1390 10:00 ق.ظ
salam Webe Khobi Dari Be Manam Sar Bezana Va Nazar Bede
جمعه 11 شهریور 1390 04:24 ق.ظ
سلام وب قشنگی داری دستت درد نکنه
پنجشنبه 10 شهریور 1390 11:52 ب.ظ
سلام دوست عزیز
من مهران هستم،میشه بگید فعالیت شما در چه زمینه ای هست؟!تو وبلاگم خودم رو عرض میكنم.
مرضیه کار امد
در همه چی
چهارشنبه 9 شهریور 1390 10:31 ق.ظ
najvayedel@yahoo.com
چهارشنبه 9 شهریور 1390 02:26 ق.ظ
چیکار میخای بکنی؟
چهارشنبه 9 شهریور 1390 12:32 ق.ظ
shartat hi bod dors benevis por ghalate
سه شنبه 8 شهریور 1390 03:14 ب.ظ
ادامه ش رو نذاشتی یا من نمیتونم پیداش کنم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.